گویا آمریکا برای ایران یک عشق مغضوب است؛ مقام های ایرانی همواره از آمریکا اعلام ناخرسندی می کنند، اما از در پی آنند که بار دیگر شراکتشان را از سر گیرند؛ به عبارتی فاصله میان نفرت و عشق یک تار مو است.
با این مقدمه، گزارش روزنامه گاردین از روابط میان تهران و واشینگتن پس از انقلاب سال 1979 (1375) ایران آغاز شده است.
بنا بر این گزارش، که به قلم بنفشه کینوش مسئول دفتر گاردین در تهران نوشته شده، پس از بحران به گروگان گرفتن دیپلمات ها توسط دانشجویان انقلابی در ایران که 444 روز به طول انجامید، روابط دیپلماتیک میان دوکشور ایران و آمریکا پایان یافت، اما دو طرف گفت و گوهای خود را به منظور حل و فصل بحران پشت درهای بسته آغاز کردند.
مذاکرات محرمانه دو جانبه در الجزایر، به توافق 1981 انجامید که طی آن، دادگاهی برای بررسی اختلافات میان آمریکا و ایران در لاهه تشکیل شد؛ از جمله مساله مصادره املاک آمریکایی توسط انقلابیون ایران. ایران دادگاه را وسیله ای برای کاهش تنش می دید. با این وجود آمریکا آن هنگام حاضر به شکستن بنبست در روابط نشد و بیش از 10 میلیارد دلار از دارایی های ایران را بلوکه کرد.
بنفشه کینوش نوشته است که هفت سال به عنوان مترجم دادگاه لاهه کار می کرد. او در این مدت حقوقدانان آمریکایی و ایرانی را بسیار حرفه ای یافته است.
ایرانی ها در این مدت پول زیادی به وکلای مدافع بریتانیایی داده اند و در نهایت، نتایج قضاوت را که در بسیاری از مواقع به ضررشان بود، پذیرفتند.
کینوش می نویسد که بر خلاف تصورات همگانی از رهبران ایران، تجربه اش نشان می دهد که همه آن ها خواهان از سرگیری روابط با ایالات متحده هستند. او که به عنوان مترجم برای چهار رئیس جمهوری ایران کار کرده، می گوید که خود شاهد سختی هایی بوده که همه آن ها برای رسیدن به این هدف متحمل شدند.

آغاز تماس های محرمانه

تماس های محرمانه میان ایران و آمریکا در دوه جنگ عراق و ایران (1980 تا 1988) آغاز شد؛ ماجرایی که به پرونده ایران کونترا شهرت یافت. این تماس ها را اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس جمهوری ایران از سال های 1989 تا 1997 آغاز کرد که در آن زمان، رئیس پارلمان بود. پس از جنگ خلیج در سال 1991 هاشمی رفسنجانی در کنفرانسی در تهران با حضور کارشناسان امنیتی خارجی گفت که ایران می تواند حضور نیروهای نظامی آمریکا را در منطقه خلیج بپذیرد. این در حالی بود که حاکمیت و جو کلی در ایران مخالف حضور ایران در خلیج بود.
هنگامی که محمد خاتمی رئیس جمهوری اصلاح طلب ایران (1997-2005) در سال 1997 به نیویوک رفته بود، از مهاجرات پدران متدین آمریکایی ها از بریتانیا به ماساچوست در 17 سال پیش سخن گفت؛ افرادی با اعتقادهای دینی که از سرکوب های سیاسی در بریتانیا گریخته بودند و به دنبال سرزمینی آزاد برای عمل به سنت های خود می گشتند. خاتمی می خواست به ریشه داشتن آمریکا و جمهوری اسلامی در اعتقادهای دینی اشاره کند.
محمود احمدی نژاد جانشین خاتمی (2005-2013) در حالی سپتامبر 2010 به شورای امنیت سازمان ملل متحد رفت که قرآن و کتاب مقدس را در دست گرفته بود. او می خواست میراث دینی مشترک آمریکا و ایران را نشان دهد. اکثر سخنرانی های احمدی نژاد به ویژه علیه اسرائیل ستیزه جویانه بود. اما با رسیدن باراک اوباما به قدرت در آمریکا، سعی کرد سر و صدا بر سر برنامه اتمی را کاهش دهد.
همچون خاتمی، احمدی نژاد خواست به محل برج های دوقلوی سازمان تجارت جهانی در نیویورک برود آن هم در سالگرد حادثه حمله القاعده به این دو برج؛ درخواستی که پاسخ مثبتی از سوی مقام های آمریکایی نیافت.
احمدی نژاد در سال 2006 در نامه ای که به جورج بوش رئیس جمهوری وقت آمریکا نوشت، به کتاب مقدس اشاره کرد. او پس از آن به اوباما هم نامه نوشت و در آن خطاب به او از عبارت «جنابعالی» استفاده کرد.
بنفشه کینوش نوشته به خوبی به یاد می آورد چگونه یکی از دستیاران احمدی نژاد از او به خاطر «ترجمه دقیق» این واژه، تشکر کرده بود.

روحانی و آغاز مرحله جدید

بنا بر گزارش گاردین، هنگامی که حسن روحانی در سال 2013 به ریاست جمهوری ایران رسید، خواستار گفت و گوی تلفنی با اوباما شد. او همچنین به احتمال دست دادن با رئیس جمهوری آمریکا اشاره کرد. تماس تلفنی به او داده شد اما دست دادن نه.
کینوش پس از تماس تلفنی، نوشته است که پس از تماس تلفنی، یکی از دستیاران روحانی از او پرسیده که آیا کسی از معاونان رئیس جمهوری آمریکا مسلمان است یا نه؟ و ین به وضوح تلاش رئیس جمهوری ایران را برای نزدیکی به رهبران آمریکا نشان می دهد.
در این گزارش آمده است که روحانی از مدت زمان درازی برای نزدیکی به واشینگتن و حل و فصل پرونده اتمی با آن آن ها تلاش می کرد. در سال 2005 هنگامی که روحانی دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران بود، از محمد البرادعی مدیر کل وقت آژانس بین المللی انرژی اتمی خواست با آمریکایی تماس بگیرد تا زمینه را برای نزدیکی میان دو طرف ایجاد کند.
کینوش به نقل از محمد جواد ظریف وزیر امور خارجه ایران نوشته است که منوچهر متکی وزیر امور خارجه اسبق این کشور، در سال 2003 فاکسی به ریچارد آرمیتاج معاون وقت وزیر امور خارجه آمریکا فرستاد و در آن خواستار حل وفصل مشکلات میان دو کشور برپایه احترام متقابل شد.
آمریکا به این درخواست پاسخی نداد و به گفته ظریف طرف سومی «باعث گمراهی آمریکا و به شکست کشاندن این ابتکار عمل بوده است.»
آمریکا و ایران روابطی پیچیده دارند؛ پیچدگی این روابط پس از کودتا علیه دولت محمد مصدق که سازمان سیا در آن دست داشت، پیچیده تر شد.
اکنون دو کشور در حال گفت و گوهای مستقیم بر سر پرونده اتمی ایران هستند و در عین حال این مساله را می آزمایند که آیا می توانند از دشمنی میان یکدیگر بکاهند یا نه.